تبليغاتX
ra'dzendegi رعد زندگي
اگر مشکل بزرگی داری، نگو:« خدایا من

 

 

مشکل بزرگی دارم»

 

 

 بگو:«ای مشکل جلو نیا من خدای

 

 

بزرگی دارم»

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط رعد در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 12:7 بعد از ظهر |
قبل از شروع، میخواهیم اندکی راجع به تغییر چهارچوب ذهنی صحبت کنیم، زیرا معتقدیم پایه چلشها و تغییرات، برای رسیدن به موفقیت، تغییر چهارچوبهای ذهنی میباشد.
قبل از آغاز هر کاری نه تنها فقط در تجارت بازاریابی شبکه ای بلکه در تمام جنبه های زندگی، ابتدا باید جواب مناسبی براس سئوالهای چه کاری میخواهیم انجام دهیم و چگونه میخواهیم آن کار را انجام دهیم، پیدا کنیم "چه چیزی" و "چگونه". قبل از پاسخ به این دو سئوال باید یک جواب بسیار قانع کننده برای دلیل انجام آن کار پیدا کنیم " چرا". در غیر این صورت معمولا کاری که آغار کرده ایم را به پایان نخواهیم رساند.
سپس بعد از پیدا کردن جواب مناسب برای "چرا" نوبت به این میرسد که یک چهارچوب ذهنی جدید و مناسب برای جواب دادن به سئوالات "چه چیزی" و "چگونه" تعیین کنیم.
همانطور که میدانیم تمام راه های موفقیت، از یک تغییر چهارچوب ذهنی آغاز میشود. بنابراین همه اهمیت تغییر چهارچوب ذهنی را میدانیم و البته میدانیم که چرا به تغییر چهارچوبهای ذهنی نیاز داریم.
در صنعت بازاریابی شبکه ای، تنها فقط درباره نحوه پول در آوردن بیشتر صحبت نمیکنیم، بلکه درباره روش جدیدی از تفکر و نگاه کردن به نحوه اتفاقات روزمره، صحبت میکنیم.
برای هر پله موفقیت در زندگی، به یک تغییر و ارتقاء چهارچوب ذهنی نیاز داریم. بعضی از این تغییرات چهارچوبهای ذهنی به صورت خودکار و بدون نیاز به تلاش و توجه ما، اتفاق می افتد. مانند زمانی که از دبستان به راهنمایی رفتیم یا از دبیرستان به دانشگاه یا زمانی که از دانشگاه خارج شدیم و وارد دنیای تجارت شدیم. یک تاجر نمیتواند مانند یک شاگرد مدرسه فکر کند برای اینکه دغدغه های ذهنی و اهداف متفاوتی را دنبال میکند. و به همین ترتیب بسیاری از تغییر و ارتقاء چهارچوبهای ذهنی به صورت خودکار در زنگی روزمره به مرور زمان ایجاد میشود.
اما گاهی اوقات ما باید خودمان آگاهانه چهارچوبهای ذهنی خود را تغییر دهیم. این اتفاق معمولا زمانی می افتد که میخواهیم تصمیم گیری کنیم که آیا راهی را که اکثر مردم میروند دنبال کنیم یا یک راه جدید انتخاب کنیم. بنابراین اگر میخواهیم ما یک مرد یا زن موفق باشیم، متفاوت از سطح عادی جامعه، قبل از هر چیز به یک چهارچوب ذهنی جدید نیاز داریم.
اما تغییر و گسترش چهارچوبهای ذهنی یک پیش شرط اولیه دارد، قبل از تغییر یک چهارچوب ذهنی باید کاری را انجام دهیم. ذهن مانند یک دفترچه است پر از صفحات پر و خالی است. ما هر روز کلیه خاطرات، ادراکات، احساسات و تصمیمات خود را در دفترچه ذهن مینویسیم، و ما هر روز تصمیمات جدید خود را بر اساس آنچه که در این دفترچه نوشته شده میگیریم. اما اگر زمانی فرا رسید که احساس کردیم خلع و کمبود یک چهارچوب ذهنی برای ما وجود دارد، یعنی با نحوه تفکر و اطلاعات فعلی نمیتوانیم جواب و راه حل مناسبی برای وضعیت کنونی خود پیدا کنیم، یا اگر برای دستیابی به یک موفقیت جدید تصمیم گرفتیم که یک چهارچوب ذهنی جدید بسازیم، ابتدا به یک صفحه خالی از دفترچه ذهن نیاز داریم، تا اطلاعات جدید چهارچوب ذهنی جدید و دستورالعملهای عملی چهارچوب ذهنی جدید را آنجا یادداشت کنیم و سپس میتوانیم بر اساس این چهارچوب ذهنی جدید، تصمیمات جدیدی بگیریم و متفاوت از گذشته عمل کنیم. در واقع نکته این است که هر چیزی که تا امروز در این دفترچه نوشته شده برای ما صحیح است، زیرا ما بر اساس آن نوشته ها سالها زندگی کرده ایم. بنابراین برای تغییر چهارچوب ذهنی فقط به یک صفحه خالی نیاز داریم و همچنین اطمینان حاصل کنیم که واقعا همه چیز را میبینیم، میشنویم و همه اطلاعات را یادداشت میکنیم بدون اینکه اطلاعات موجود در صفحات قبل باعث فیلتر شدن اطلاعات جدید و تاثیر در روال تصمیم گیریهای جدیدمان نشود.
آیا میدانید چگونه میتوان فهمید که آیا اکنون یک صفحه خالی را در ذهنمان باز کرده ایم یا نه؟ زیرا ما برای تشخیص این مسئله به یک تست نیاز داریم. یکی از ساده ترین راه ها برای تعیین میزان خالی بودن صفحه دفتر ذهن این است که اگر یک پیشنهادی به شما داده شد که قبلا هم به شما داده شده بود و شما آن را رد کرده بودید، بلافاصله احساس میکنید که عجب پیشنهاد خوبی را پیدا کرده اید، و متعجب از این موضوع که چطور قبلا متوجه آن پیشنهاد نشده بودید و احساس میکیند که باید راجع به آن پیشنهاد فکر کنید و به آن عمل کنید، ممکن است قبلا هزاران بار آن پیشنهاد را شنیده باشید و به ده ها هزار دلیل به آن عمل نکرده باشید، اما اکنون چون ذهن شما خالی از هرگونه قضاوت و اطلاعات قبل میباشد، بلافاصله ارزش آن پیشنهاد را درک خواهید کرد و طبق آن عمل میکنید.
خوب مثالی میزنیم. میخواهیم امتحان کنیم که آیا اکنون ذهن شما خالی است یا نه؟ یکی از مهمترین تغییر چهارچوبهای ذهنی که ما در این تجارت به آن نیاز داریم این است که متوجه شویم و قبول کنیم که این تجارت، یک تجارت جهانی است، بنابراین اگر توقع داریم که به دلار درآمد داشته باشیم، باید بتوانیم با زبان دلار هم صحبت کنیم. منظور واضح است، باید به زبان انگلیسی مسلط باشیم و بتوانیم به زبان انگلیسی ارتباط برقرار کنیم. بنابراین، یک از بزرگترین پیشنهاداتی که شما بلافاصله بعد از خواندن این مقاله به آن عمل خواهید کرد این است که شروع به یاد گرفتن زبان انگلیسی کنید!
خوب آیا منظور از تغییر چهارچوب ذهنی به زبان ساده را متوجه شدید؟ ممکن است بگویید که بیایید تغییر چهارچوب ذهنی را فراموش کنیم، دفترچه ذهن را ببندیم و خوش بگذرانیم! چون که سخت است و زمانبر.
فراموش نکنید، تغییر چهارچوب ذهنی، سخت ترین کار در کل جهان است! زیرا شما ابتدا باید ذهنتان را تغییر دهید و سپس متفاوت عمل کنید، یعنی مقادیر زیادی زمان و انرژی صرف کنید و سخت کوشش کنید. در غیر این صورت اگر تغییر چهارچوب ذهنی کار راحتی بود، معمولا مردم روزی 3 بار چهارچوبهای ذهنی خود را تغییر میدادند.

 
+ نوشته شده توسط رعد در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 12:2 بعد از ظهر |
 

براي انجام هر كاري بايد ابتدا دليل و انگيزه انجام آن كار مشخص شود. (Why) "چرا؟" اگر به اين سئوال جواب مناسب و درست داده شود، فرد انگيزه، زمان و انرژي لازم براي انجام آن كار را بدست خواهد آورد. سپس هميشه بايد به 2 سئوال جواب داد. ابتدا "چه كاري ؟" (What) و سپس "چگونه كار را انجام دهيم؟" (How). در کار بازاریابی شبکه ای، معمولا در جلسات معرفي محصول و پلن و سپس در مرحله پيگيري سعي میشود همراه نشان دادن علت (Why) انجام اين كار، بخش کوچکی از خود نوع كار نيز معرفي شود (What). سپس بعد از خرید محصول توسط افراد، نوبت به نحوه تخصيص زمان و نحوه انجام کار(How) ميشود و در جـلسات آموزشي و تمريـن، هدف يادآوري و تـاكيد بر (Why)، نشـان دادن (What) و نحوه انجام كار (How) ميباشد. اگر كسي بدون داشتن جواب براي اولين سئوال و يا دومين سئوال وارد تجارت بازاریابی شبکه ای شود هيچ گاه موفق نخواهد شد و شما نيز نميتوانيد آموزشهاي لازم در رابطه با نحوه انجام اين تجارت را به او بدهيد. پس توجه كنيد كه اگر افراد تازه وارد را با نحوه درست آموزش داده و استراتژيهاي لازم و همچنين نحوه صحيح اين تجارت را به وي آموزش داده و اطلاعات درست و كافي در اختيار وي قرار دهيد و در حقيقت دليل انجام اين تجارت را براي وي ملموس كنيد (Why)، خود شخصا هميشه انگيزه لازم براي انجام اين تجارت را خواهد داشت و حتما طبق آموزشهاي شما اين كار را انجام خواهد داد (How). يعني خود جوش و محرك خواهد بود. ولي اگر اين كار را نكنيد هميشه بايد برای انجام هر کاری به وی فشار بیاورید و انرژی حرکت وی را همیشه شما تامین کنید.
نکته مهم این است که جواب "چرا؟" برای افراد منحصر به فرد میباشد یعنی هر کسی جواب خاص خود را دارد. اشتباهی که اغلب راهبرها مرتکب میشوند این است که سعی میکنند جوابهایی متناسب با اهداف خود، برای افراد پیدا کنند و به آنها بقبولانند که جوابهای بهتری دارند!

نوشته: مهراب

+ نوشته شده توسط رعد در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 12:0 بعد از ظهر |
اگر بتوانید به موقع ((نه))بگوئید ، زندگی

 

خود را تغییر خواهید داد . امتحان کنید

 

 

+ نوشته شده توسط رعد در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 10:39 بعد از ظهر |
زندگی بر سه چیز استوار است 

         

      امید،

                

            صبر و

                         

                    گذشت 

 

 

                                               

 

+ نوشته شده توسط رعد در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 9:51 بعد از ظهر |
نیک بخت ترین مردم کسی است که

          

             کردار به سخاوت بیاراید

                               

                             و گفتار به راستی

 

 

                                                                    

 

+ نوشته شده توسط رعد در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 9:47 بعد از ظهر |
آنقدر قوی باش تا هر روز

  

          با زندگی روبرو شوی

 

 

+ نوشته شده توسط رعد در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 9:38 بعد از ظهر |
ما همان هستیم که تمام

 

روز به آن می اندیشیم

 

+ نوشته شده توسط رعد در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 9:35 بعد از ظهر |
التماس به خدا شجاعت است .

                             بر آورده شود ،حاجت است

                                                         بز آورده نشود حکمت است .

التماس به خلق ذلت است .

                             بر آورده شود ، منت است

                                                        برآورده نشود ، خجالت است .

 

پس همیشه توکلتان به خدا باشد و بر توان خود متکی باشید و قدر فرصتها را غنیمت دارید و همیشه خود را سعی کنید باور داشته باشید ، تا احساسات منفی گرا را .                

+ نوشته شده توسط رعد در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 9:26 بعد از ظهر |
مهم این نیست که میمیریم ،سئوال این است که آیا

 

زندگی کرده ایم ؟!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط رعد در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 9:12 بعد از ظهر |
مردم خود را با همه چیز خسته می کنند , غیر از تفکر و اندیشه

 

هرگز نگذارید سیاهی دیروز سپیدی فردایتان را خاکستری کند

 

هیچ وقت مغرور نشوید ,برگهای درخت وقتی میریزند که فکر میکنند طلا

 

شدهاند

 

 

+ نوشته شده توسط رعد در پنجشنبه دهم خرداد 1386 و ساعت 10:30 بعد از ظهر |
دو خط موازی هرگز به هم نمی رسند , مگر آنکه یکی از آنها برای رسیدن به دیگری بشکند
+ نوشته شده توسط رعد در پنجشنبه دهم خرداد 1386 و ساعت 10:26 بعد از ظهر |
شکست تنها یک چیز را ثابت میکند :اینکه اراده و قصدمان برای پیروزی کافی نبوده است
+ نوشته شده توسط رعد در پنجشنبه دهم خرداد 1386 و ساعت 10:24 بعد از ظهر |
هر کس که در زندگی زودتر تغییر کند , زودتر موفق خواهد شد

 

+ نوشته شده توسط رعد در پنجشنبه دهم خرداد 1386 و ساعت 10:21 بعد از ظهر |
جان ماکسول:   "اگر نیازمند مردم باشید امکان رهبری آنان را از دست می دهید."

اندرو کارنگی:   "کسی که بخواهد همه کارها را خودش انجام دهد یا اینکه همه افتخارات انجام کار را به حساب خود بگذارد، رهبری بزرگ نخواهد شد."

+ نوشته شده توسط رعد در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 10:18 بعد از ظهر |

اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد چرا ما انسانها باور نداریم

 

که روزی خواهیم توانست به هر آنچه می خواهیم دست یابیم؟

 

"جبران خلیل جبران"

+ نوشته شده توسط رعد در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 10:13 بعد از ظهر |
چیزی که تازگی ها توی مجموعه ها زیاد می بینم اینه که خیلی ها دارن تنها کار می کنن و وقتی ازشون میپرسی که چرا تنهائی، بهت می گن که فلانی اینجوریه یا اونجوریه و خلاصه خیلی قشنگ خودشون رو توجیح می کنن. آره دقیقا بازم بحث تیم و تیم ورکه! میدونید دو حالت وجود داره:
1- یا بالاسری شما و یا direct شما آدمی هست که حداقل به اندازه شما بخواد توی این سیستم رشد کنه که خوب چه بهتر! می تونید در کنار هم، سریعتر و بهتر به هدفهاتون برسید.
2- و یا
upline و یا downline شما زیاد دل به کار نمی ده و مثل شما زیاد خودشو درگیر کار نمی کنه که اونوقت باید بهتون بگم که این وظیفه شماست که اونقدر اونو به سود برسونید که بفهمه و بیشتر وقت بذاره.
اما در هر دو حالت اینو باید قبول کنید که اگر می خواهید رشد کنید باید با کمک بالاسری و زیرمجموعه هاتون این کار رو انجام بدید. یکی از مسائلی که باعث میشه خیلی ها در مجموعتون دل به کار ندن اینه که اونها به تیم و به شما که رهبر تیم هستید اعتماد ندارن، یعنی مطمئن نیستن که اگه خودشونو بدست شما بدن حتما موفق میشن. یک مطلب در مورد روش ایجاد اعتماد در تیم از کتاب" رهبری" نوشته جان ماکسول براتون گذاشتم که فکر می کنم که خیلی به دردتون بخوره:(حتما بخونیدش!!!)

روش ایجاد اعتماد

رهبری بر اعتماد استوار است.

سابقه رهبر از حیث موفقیت و شکست در اعتبارش اثر چشمگیر دارد. وقتی رهبر مرتکب لغزش می شود زیردستان متوجه می شوند. مسئله این است که آیابه لغزش و اشتباه خود اعتراف می کنیم یا نه. اگر خطای خودمان را بپذیریم به سرعت اعتبار از دست رفته را به دست می آوریم. من شخصا به این نتیجه رسیده ام که رهبر هر قدر هم که سابقه رهبری داشته باشد نمی تواند به رأی و نظر همکاران بی اعتنا بماند.
رهبر برای ایجاد اعتماد باید مظهر سه صفت باشد: لیاقت، رابطه و منش. کارکنان لغزش های اتفاقی را، به شرطی که بر اساس توانایی رهبر باشد و او را در حال رشد و بالندگی ببینند، می بخشند. اما به کسانی که در منش خود مرتکب لغزش می شوند اعتماد نمی کنند. لغزش در حوزه منش و کردار پی آمد های مرگبار دارد (شاید با یک حرف یا حرکت اشتباه همه چیز رو خراب کنید). همه رهبران کارآمد این واقعیت را می دانند. رئیس هیئت مدیره
PEPSI COLA می گوید: "کارکنان لغزشهای صادقانه را تحمل می کنند، اما اگر به اعتمادشان آسیب برسانید دیگر به سختی می توانید اعتماد آنها را بدست آورید. این دلیل دیگری است برای اینکه اعتماد را سرمایه ای گرانبها بدانیم. می توان سر رئیس خود را شیره مالید، اما هرگز نمی توان سر همکاران و زیردستان را شیره مالید."
ژنرال نورمن شوارتسکف نیز از اهمیت کردار و منش سخن می گوید: "رهبری آمیزه ای است از راهبرد و منش. اما اگر قرار باشد یکی از این دو را نداشته باشیم، بهتر است قید راهبرد را بزنیم."

منش زبان دارد و حرف میزند

منش رهبران خیلی چیزها را به پیروان می فهماند:

1 - شخصیت نماد ثبات رأی و استواری عقیده است.
رهبرانی که شخصیت لازم را ندارند روز به روز اعتماد دیگران را از دست می دهند زیرا دمدمی هستند و نمی توانند کارها را به ثمر برسانند. جری وست، از بزرگان انجمن ملی بسکتبال آمریکا، معتقد است: "اگر انسان در روزهایی کار کند که همه چیز بر وفق مراد است، در عمرش کاری از پیش نمی برد."
اگر همکاران و کارکنان ما ندانند از ما به عنوان رهبر چه توقعی باید داشته باشند، به مرحله ای میرسند که از ما ناامید می شوند.
آیا وقایع سالهای آخر دهه 1980 را به یاد دارید؟ چند تن از رهبران برجسته مسیحیت به سبب ناهنجاری های اخلاقی سکندری خورده و سرنگون شدند. نداشتن استواری و انسجام اخلاقی، توان رهبری را از آنها گرفت. آن وقایع سبب بدنامی همه کشیش ها بین مردم آمریکا شد، زیرا مردم به همه رهبران کلیسا، صرف نظر از سابقه آنها بدبین شدند. منش مخدوش رهبران سرنگون شده، پایه های رهبری آنها را نیز ویران کرد.

2- شخصیت نماد ظرفیت و توانایی است.
جان مورلی می گوید: "هیچ انسانی نمی تواند از قلمرو شخصیت خود جلوتر برود."
رهبری در توضیح مسأله می گوید: "اعتماد با حرف حاصل نمی شود. اعتماد وقتی حاصل می شود که نتیجه لازم بدست آید، آن هم با شرافت و درستکاری، به طوری که بیانگر احترام به کسانی باشد که با آنها کار می کنیم." اگر رهبر شخصیتی نیرومند داشته باشد، افراد به او اعتماد می کنند و با اعتماد به توانائی وی استعدادشان شکوفا می شود. به این ترتیب نه تنها پیروان به آینده امیدوار می شوند بلکه به شدت به خودشان و به سازمان معتقد و وابسته می گردند.

3- شخصیت، احترام می آورد.
وقتی کسی شخصیت لازم برای رهبری را ندارد، احترام دیگران را هم نمی تواند جلب کند. رهبری آن هم از نوع پایدار، به شدت وابسته به احترام است. اما رهبر چه طور سزاوار احترام می شود؟ با گرفتن تصمیم های بی نقص، با پذیرش لغزشهای خود، و با اولویت دادن به هر آنچه صلاح سازمان و پیروان است و حتی ترجیح دادن آن مصلحت ها به مصلحت خویش.
صفات و کردار خوب در میان پیروان اعتماد می آفریند، اما وقتی رهبر اعتماد شکن می شود باید تاوان بی اعتمادی حاصل را بپردازد و آن تاوان چیزی نیست جز از دست دادن توان رهبری.
هیچ رهبری نمی تواند پیوند اعتماد مردم را بگسلد و انتظار داشته باشد مردم باز هم به حرفهای او توجه کنند. اعتماد شالوده رهبری است. اگر اعتماد افرادتان را از دست بدهید کارتان به عنوان رهبر تمام است.

+ نوشته شده توسط رعد در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 10:12 بعد از ظهر |
تقديم به همه کوئسترها!!

"غزل گونه اي بنام گلدكوئست"


سر شوريده ما دوباره در كار افتاد                           صحبت ما به سر كوچه و بازار افتاد

   اين دل تازه طلب راه نويني ديده                           ره مگو موج جديديست كه پركارافتاد

آنكه اين ره نشناسد خبرش نيست زمن                      كه چه زين مسلك نو بردل بيدار افتاد

   نوه ام راه گشا شد كه به او فخر كنم                         اين رهي شد كه بما يار و مدد كار افتاد
 
خيرخواهي و صداقت كه در اين ره ديدم                         جذب دل كرد و شادي به روان بار افتاد

مكتب و مدرسه اين درس نياموخت بمن                       اين ره تازه دنياست كه پر بار افتاد

     وصف اين صنعت نو را نتوان كرد بيان                         چون بسي نكته منفي است كه از كار افتاد

گلدكوئست است كنون زندگي راه گشا                        نيك بنگر كه در اّن نكته ي بسيار افتاد

  نارساناست كمالي سخنت كوته كن                         گفتن صحبت حق است كه دشوار افتاد

+ نوشته شده توسط رعد در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 10:4 بعد از ظهر |

لوئیزهی: اگر کودک همان نخستین بار که به زمین می خورداز راه رفتن دست می کشید هرگز به راه نمی افتاد.

 

نورمن وینسنت پیل: افسانه ها هیچ وقت حقیقت ندارند و "غیرممکن" یک افسانه است.

+ نوشته شده توسط رعد در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 10:0 بعد از ظهر |

با سلام,

همه میدونیم که توی این سیستم به تعادل پورسانت میدن و ما باید تعادل بزنیم تا بتونیم پول در بیاریم و اهدافمونو تیک بزنیم، همونطور که رشد توی این سیستم به UV و زیرمجموعه نیست بلکه رشد ذهنی و شخصیتیه، دقیقا تعادل هم کاملا ذهنیه، یعنی به نظر من ما اول باید یک تعادل توی ذهنمون در مورد پارادوکس های این سیستم برقرار کنیم تا بعد بتونیم پورسانت بگیریم و اهدافمونو تیک بزنیم،

مثلا سیستمی که ما داریم توش کار می کنیم کاملا منطقیه ولی توی این سیستم منطقی نمیشه رشد کرد و باید دیوونه کارمون و دیوونه اهدافمون باشیم تا بتونیم دیوونه وار رشد کنیم ,

یکی از Reward های قشنگ این سیستم که اونو از بقیه کارها متمایز می کنه و لذتبخش می کنه اینه که اینجا رییس خودمون، خودمون هستیم ولی در کنارش ما اگه بخواهیم توی این سیستم رشد کنیم باید حرف بالاسریمونو گوش کنیم.

اینجا ساعت کارمون دست خودمونه ولی در کنارش ما اگه بخواهیم رشد کنیم به تعهدات زمانی که به زیرمجموعه ها و بالا سری هامون میدیم باید عمل کنیم.

توی این سیستم هر کس کارشو با دو نفر شروع میکنه و اونارو آموزش میده و به اونها کمک میکنه تا رشد کنن(استراتژی جو) ولی تا میتونیم باید این سیستم رو به بقیه معرفی کنیم و این فرصت فوق العاده رو در اختیار بقیه دوستان و عزیزانمون قرار بدیم و در هر Level و هر تعادل و با هر اکانتی که داریم باید ورودی بگیریم(استراتژی پاتمن).

تمام کار ما در دعوت و پرزنت و فالو خلاصه میشه، ولی رشد توی این سیتم شاید اصلا به این چیزها ربطی نداشته باشه چون همه توی این سیستم همین کارهارو میکنند ولی اکانت یکی میشه 5000$ یکی میشه 1000$ یکی میشه 250$ یکی هم اکانتش صفره.

ما اگه بخواهیم کسی رو وارد کنیم و مجموعمونو رشد بدیم نباید به دید 250$ به اون نگاه کنیم ولی واقعیت این سیستم اینه که اون اگه وارد بشه ما 250$  پورسانت می گیریم.

ما باید خودمون رو فراموش کنیم و به فکر زیر مجموعه هامون باشیم (Paradigm Shift#2) ولی در عین حال همه ما اومدیم اینجا تا به هر قیمتی که شده پورسانت بگیریم و اهدافمونو تیک بزنیم.

ما توی این سیستم باید صبور باشیم ولی خوب تعلل کردن توی این سیستم به معنای از دست دادن سرمایمونه و ما به هیچ وجه نباید وقت رو از دست بدیم.

 

توی این سیستم برای رشد کردن نباید منتظر هیچکس بمونیم، ولی خوب تا تیم ما هم رشد نکنه ما هم رشد نکردیم و موفقیت توی این سیستم تیمیه!

 

برای رشد کردن توی این سیستم ما به یقین و انرژی احتیاج داریم تا بتونیم پورسانت بگیریم، اما خوب تا پورسانت هم نگیریم چطور انرژی و یقین بالایی داشته باشیم!

 

شاید خیلی از اطرافیان ما به هر دلیلی با کار ما مخالفند و ما باید خودمونو بهشون اثبات کنیم، اما خوب تا زمانی که ما نتونیم با یک فکر راحت کار کنیم و همش درگیر دور و اطرافیانمون باشیم، نمی تونیم درست رشد کنیم تا خودمون رو به بقیه اثبات کنیم.

 

ما ادعامون اینه که بهترینیم "We Are The Best" اما خوب بعضی از مواقع می بینیم که خیلی ها که شاید کیفیت کارشون از ما خیلی کمتره دارن از ما بیشتر و بهتر رشد میکنن که خوب شاید ما بهترین نیستیم و یا شاید اونا یک رشد مقطعی دارن و متوقف میشن و شاید هم هر دو و شاید هم هیچکدام!!!!

 

خلاصه اینو بهتون بگم که از این پارادوکس (تناقض)ها توی این کار و هر کار دیگه ای خیلی زیاده، مهم اینه که آدم بشینه و بهشون فکر کنه و به یک راه حل برسه و گر نه مطمئن باشید که به مشکل بر می خورید...

 

نوشته شده توسط  Patriot      

 

 


پاورقی

لئو بوسکالیا:
اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید.
اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح و پیش پا افتاده اید.
اگر سخاوتمند و انساندوست باشید می گویند مشکوکید.
اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید.
اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید.
اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید.

گلداسمیت:
کسی که می خواهد دیگران دائم برای او کف زنند تمام خوشبختی خود را در دست دیگران می گذارد.

+ نوشته شده توسط رعد در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 9:58 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط رعد در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 9:52 بعد از ظهر |
آری من امروز در ابشار پاک حقیقت از مادر بکر محبت به ظهور رسیدم و موجز رسالتم

ید بیضای لرزانم بود که نور امید را به آسمان آرزو افشاند و میروم تا در مکتب وفا وصداقت

نبی خاطم عشق باشم  

آری امروز شادمانه ترین روز امرم خواهد

چون با زندگی جدیدی آشنا شدم

+ نوشته شده توسط رعد در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 2:32 بعد از ظهر |